کجاست خانه ی باد؟؟؟

سرورقی: این روزها می خواهی دنبال دانه خردلی آرامش بگردی، اما به تو درختی به هیبت بائوباب که پر از سرگردانی و اضطراب است، میدهد.

 

الهی مدرنیته و تکنولوژی خیر نینه که زندگیهامون را از این رو به اون رو کرد.

می خوام یه جا برم که هیچ نشانه ای از تمدن و مدرنیسم در اون نباشه. هر چند می دونم اونجا را هم نمی تونم تحمل کنم و باز هم  برمیگردم و طعمه ی عصر تکنولوژی میشم، عصری که من و تو رو از هم دور و دورتر کرد و عوضش این یه تیکه زمین مجازی را داد که من بنشینم از راه دور بنویسم و تو از راه دورتر بخونی.

 

قصه ی همیشگی:

در لابلای سطر سطر کتابت غرق شدی، توی افکار و آرزوها و خاطرات دوردستت داری سیر میکنی....که یکدفعه صدای تلفن همراه کسی که کنارت نشته، تو رو پرت می کنه به این دنیا، دنیای...

بابا، تک تک اعضای خانوادتون خوب، اگه نمی خواید تلفن همراهتون را در حالت لرزاننده (همون ویبره خودشون) بذارید، حداقل جون تک تک همون اعضای خانواده تون، یه آهنگ درست و حسابی بذارید تا ما رو بیش از این روانپریش تر نکنه، قربونت کمی هم آروم حرف بزن.

 

الهی مدرنیته و تکنولوژی خیر نبینی که زندگیهامون را از این رو به اون رو کردی.

 

 راستی داشت یادم میرفت:

درخت کوچک من به باد عاشق بود

کجاست خانه ی باد؟؟؟