زندگانیم ساکت است.
جز کار کردن و قدم زدن کار دیگری ندارم.
هوس دیدن مردم را ندارم.
و احساس می کنم که در انتظار چیز تازه و
غریبی هستم که بخش ناسوخته روحم را بسوزاند
می خواهم بیشتر بنویسم، اما نمی توانم
کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فراگرفته است.
ای کاش می توانستم سرم را روی شانه هایت بگذارم.
(خلیل جبران)

1 